تبليغاتX

سلام گلم به کلبه ی دل من خوش اومدین
   

 


* .:: فقط به خاطر تو ::. *  


بتراش ای سنگ تراش عاقبت شدم فداش ............... بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


دوستان


لینک های ویژه


فال عشق


آیدی من


آمار وبلاگ :

لوگوی وبلاگ


موزیک وبلاگ
 

خدانگهدار

هرچه کردم نشدم از تو جدا ، بدتر شد

گفته بودم بزنم قيد تو را ، بدتر شد

مثلا خواستم اين بار موقر باشم

و به جاي "تو" بگويم که "شما"، بدتر شد

آسمان وقت قرار من و تو ابري بود

تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

چاره دارو و دوا نيست که حال بد من

بي تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد

گفته بودي نزنم حرف دلم را به کسي

زده ام حرف دلم را به خدا، بدتر شد

روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت

 

آمدم پاک کنم عشق تو را ، بدتر شد...

 

خدانگهدار www.negahe-mehraboon.blogfa.com


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: شنبه بیست و هفتم تیر 1388 در ساعت: 11:46
      |+|

دوباره

روزی دوباره به سراغم خواهی امد . ولی می دانم که شادابی ات را در پس جاده های جوانی گم کرده ای . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . اگر چه فانوس قلبم سوسو می زند و تکه های شکسته قلبم که تو سالها پیش با بی رحمی آن را شکسته ای با یک اشاره از هم خواهد پاشید . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . پس از آمدنت ، در زلال چشمانت خیره خواهم شد

و به تو خواهم گفت : که سالهای زیادی را به انتظارت نشسته ام .

 

www.shekastehdel1.blogfa.com


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 در ساعت: 12:38
      |+|

چرا ؟

شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن...

بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم...

خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه...

آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد...

هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم...

ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن...

بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره...

 یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم

ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن...


 چرا www.shekastehdel1.blogfa.com


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: سه شنبه دوم تیر 1388 در ساعت: 13:53
      |+|