تبليغاتX

سلام گلم به کلبه ی دل من خوش اومدین
   

 


* .:: فقط به خاطر تو ::. *  


بتراش ای سنگ تراش عاقبت شدم فداش ............... بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


دوستان


لینک های ویژه


فال عشق


آیدی من


آمار وبلاگ :

لوگوی وبلاگ


موزیک وبلاگ
 

گنجشکک .. !

روزها در پی هم می گذشتند وگنجشکک با خدا هیچ نمی گفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار با فرشتگان اینگونه می گفت: می آید ،من تنها گوشی هستم که غصٌه ها یش را می شنود ویگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگاه می دارد . و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درختان دنیا نشست و خدا لب به سخن گشود : با من بگو با آنچه که سنگینی سینه ی توست . گنجشک گفت: غم من همه از توست از نا مهربانی ات چه بگویم. خدا گفت بگو می شنوم .

گنجشک گفت: لانه ی محقری داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام که تو همان را هم از من گرفتی ،این طوفان بی موقع چه بود چه می خواستی از لانه ی محقرم؟ کجای دنیای تو را گرفته بود ؟ وسنگینی بغض راه بر کلا مش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان سر به زیر انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود .

خدا گفت : وچه بلایی  که به واسطه ی محبتم از تو دور کردم و ندانسته به دشمنی ام بر خاستی .اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود .ناگاه چیزی درونش فرو ریخت و های های گریه اش ملکوت خدا را پر کرد.

و روزی از روزهای خداوند بود .گنجشک بی تابانه از شاخه ای به شاخه ی دیگر می پرید .گهگاه پری می زد  وبه دور دست می نگریست و باز بی تاب تر از پیش باز می گشت .خدا گفت: در انتظار چه هستی ؟ گنجشک  گفت: گنجشکی از گنجشکان باغ . خدا گفت: شاید نیاید این قدر بی تاب مباش.گنجشک:نه او می آید یقین دارم. خدا: یقین داری ؟ چگونه؟ گنجشک گفت: آخر او دو ست و همراه من است ، هرگز وعده ی دروغی به من نداده. خدا گفت: دوست و همراه ؟! چه زیبا ! راستی آیا من از او به تو نزدیکتر نیستم ؟ پس چگونه است که هرگز این چنین به وعده هایم یقین نداری ؟ گنجشک سر به زیر انداخت.

خدا گفت: هرگز به تو وعده ی دروغی نه داده و نه خواهم داد . پس در قبول وعده هایم تردید مکن و اکنون شاد باش که دوست صدیقت در راه است .

گنجشک سر بلند کرد . نقطه ای سیاه از دور به سمت او می آمد و گنجشک با چشمانی پر از اشک به سوی خدا نگریست.

TinyPic image


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: شنبه هفدهم آذر 1386 در ساعت: 18:32
      |+|

میلاد امام رضا (ع)

سلام امروز بعد از مدتها تونستم بیام آپ کنم از همه دوستانم معذرت میخوام خیلی گرفتار شدم .

فرا رسیدن میلاد با سعادت امام رضا (ع) را به همه شما و دیگر مسمانان مبارک باد.

شما رو به خدا بزرگ میسپارم . خدانگهدار.


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: پنجشنبه یکم آذر 1386 در ساعت: 18:40
      |+|