تبليغاتX

سلام گلم به کلبه ی دل من خوش اومدین
   

 


* .:: فقط به خاطر تو ::. *  


بتراش ای سنگ تراش عاقبت شدم فداش ............... بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


دوستان


لینک های ویژه


فال عشق


آیدی من


آمار وبلاگ :

لوگوی وبلاگ


موزیک وبلاگ
 

(-----** قصه درد و جدایی **-----)

یه روزی یه روزگاری توی این دنیای نامرد پسری دل خسته از عشق و امید زندگی می کرد . پسرک دلش پاک بود ولی شکسته . یه روزی از همین روزها با دختری آشنا میشه . پسرک از اینکه از تنهایی در اومده بود خیلی خوشحال میشه بعد از چند روز پسرک قصه ی ما حسابی عاشق دختره میشه دختره هم اونو دوستش داشت یه روز که تلفنی با هم حرف می زنن پسرک تمام جریانات خودشو به دختره میگه چون دوستش داره از خانوادش از خودش از همه . پسره می گه من تا حالا عاشق چند نفر شدم ولی به هیچ کدومشون نرسیدم یعنی اونا منو  تنها گذاشتن دخترک زود میگه ولی من از اون دخترا نیستم درسته با هم فرق داریم ولی من همیشه تا وقتی هستم دوست دارم و خواهم داشت یه روز پسرک واسه اینکه حرف دختره رو باور کنه یه بهانه گیر میاره از یه حرفه دختره و تا چند روز نمیاد خودشو بهش نشون نمیده تا ببینه اون چه عکس العملی نشون می ده وقتی میبینه که دختره نگرانش شده و به یادشه بعد از ۴ روز دوباره میاد و با هم آشتی می کنن این اتفاق مربوط به روزهای اولشونه . دختره گاهی وقتا با بعضی از کاراش پسرک مارو ناراحت می کرد مثلا زیاد بهش جواب نمی داد یا بی محلی می کرد پسره خیلی ناراحت ، ناراحت تر از همشه میگه دیگه محل نمی دی و از این حرفا به یه حساب گله کردن دختره هم بهونه میاره چیزی نمی گه تا اینکه به جایی میرسه که با هم قهر می کنن . خیلی واسه پسره سخت می گذشت بعد از یه هفته دیگه تحمل نداشت به دختره زنگ می زنه دختره هم خوشحال میشه که پسرک اومده  با هم حال و احوال پرسی می کنن خیلی خوشحال بودن دختره اون روز خیلی با پسرک قصه ی ما خوب رفتار کرد دختره می گفت من فکر کردم دیگه منو از یاد بردی ، پسرک می گفت اگه از یاد برده بودم که الان پیشت نبودم . خلاصه اون روز می گذره . روز بعد از دختره خبری نبود . روز بعدش که دیدش دختره خیلی بی محلی کرد نمی دونم جریان این کارش چی بود ولی برخورد خوبی نداشت . گفت : ما داریم میریم مسافرت تا یه هفته نیستم بعدش هم تا ۳ ماه خونه خواهرم هستیم .  پسره خیلی نگران میشه میگه عزیزم نکنه منو از یاد ببری نبینم دیگه فراموشم کرده باشی و از این سفارشات . تا اینکه سه یا چهار روز از رفتن دخترک نمی گذره که پسرک زنگ می زه دختره اصلا جوابشو نمیده همش قطع می کرد پسرک زنگ می زنه به خواهرش ، خواهرش هم که رودر وایسی با پسرک نداره زود میگه اصلا نمی خواد با تو صحبت کنه مگه زوره ؟ پسره خیلی ناراحت میشه اصلا باورش نمی شد با خودش می گفت شاید این از من خوشش نمیاد این جوری گفته دوباره زنگ می زنه به دختره این دفه گوشی رو بر می داره میگه جریان چیه خواهرت چی می گه اونم گفت : هر چی می گه راست میگه باز پسره گفت نه دروغه دارین شوخی می کنین ولی دختره با جدیت گفت نه راست راسته پسره میگه اگه راسته به جون من قسم بخور اون وقت باور می کنم دختره هم به جونش قسم می خوره میگه : به جونه تو راسته . دنیا رو پسره خراب میشه نمی دونست چی کار کنه اصلا باورش نمیشد که این حرفو از اون شنیده باشه در حین همین حال باز دختره میگه من که نباید به خاطر تو از بقیه بگذرم دیگه پسرک نمی دونست چی کار کنه چون باورش نمیشد دیگه نتونست حرف بزنه فقط به زور گوشی رو قطع کرد و ...

تو زمونه کسی رو نگه داشتن خیلی سخته خیلی

داستان بالا عین واقیعت بود.

 

خدایا آخر هر عشق جدایی نباشه www.shekastehdel1.blogfa.com


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 در ساعت: 21:24
      |+|

(-----** تو مگه قسم نخوردی ؟ **-----)
 

تو  مگه  قسم  نخوردی  دلمو  تنها  نذاری؟!

روبروم  نشستی ، اما  از غریبه  کم  نداری

روبروی  من  نشستی ،  توی  چشم  تو  ستاره

 از  صدای  تو  شنیدم ،  که  دلت  دوسم  نداره

دل ِ تو، تو آسمونا ، من  به  دنبال ِ  دل ِ  تو

تو  به  دنبال ِ ستاره ، من  به  یاد ِ قسم ِ  تو

تو  مگه  قسم  نخوردی  دلمو  تنها  نذاری؟!

هرگز  از  روز ِ جدایی  سخنی  به  لب  نیاری؟!

حالا  روبروم  نشستی ، حرف ِ تو  فقط  جدایی

تو  قسم  نخورده  بودی ، که  یه  دنیا  بی وفایی !!

تو  قسم  نخورده  بودی ، روزی  عشق ِ  تو  می میره!

نور ِ  یک  ستاره ،  یک  شب ، جای  مهتاب رو  می گیره!

 

جای  مهتاب رو  می گیره

 

تو مگه قسم نخوردی -- www.shekastehdel1.blogfa.com


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 در ساعت: 14:28
      |+|

(-----** من گفتم و تو گفتی ... **-----)
 

من می گم بهم نگاه کن تو می گی که جون فدا کن

من می گم چشمات قشنگه تو می گی دنیا دورنگه

من میگم چقدر تو ماهی تو میگی اول راهی

من میگم بمون همیشه تو می گی ببین نمیشه

من می گم خیلی غریبم تو می گی نده فریبم

من می گم خوابتو دیدم تو می گی دیگه بریدم

من می گم هدف به ساله تو ولی میگی محاله

من می گم یه عمره سوختم تو می قلبمو دوختن

من می گم چشماتو وا کن تو می گی منو رها کن

من می گم خیلی دیوونم تو می آره می دونم

من می گم دلم شکستست تو می گی خوب میشه خستست

من می گم بشین کنارم تو می گی دوست ندارم

من می گم بهم نظر کن تو ولی می گی سفر کن

من می گم واسم دعا کن تو می گی نذر رضا کن

من می گم قلبمو نشکن تو می گی من میشکنم من ؟

من می گم واست میمیرم تو می گی نمی پذیرم !

من می گم شدم فراموش ؟ تو می گی نه رفتم از هوش

من می گم که رفتم از یاد تو می گی نه مرده فرهاد

من می گم باز شدی حیرون ؟ تو می گی بیچاره مجنون

من میگم ازم بریدی ، تو می پرسی ناامیدی ؟

من می گم واسم عزیزی ، تو می گی زبون میریزی

من می گم تو خیلی نازی ، تو می گی غرق نیازی

من می گم دلم رو بردی ، تو می گی به من سپری ؟

من می گم کردم تعجب تو می گی دیگه بگو خب !!

من می گم تنهایی سخته تو می گی این دسته بخته

من می گم دل تو رفته ؟ تو می گی هفت روزه هفته

من می گم راه تو دوره تو می گی چاره عبوره

من می گم می خوام بشم گم تو می گی حرفای مردم

من می گم نگذری ساده تو می گی آدم زیاده

من میگم دل به تو بستن ؟ تو می گی اینقده هستن

من می گم تنهام می زاری ؟ تو می گی طاقت نداری

من می گم خدا به همرات تو می گی چه تلخه حرفات

من می گم اهل بهشتی ، تو می گی چه سرنوشتی

من می گم تو بی گناهی ، تو می گی چه اشتباهی

من میگم که غرق دردم ، تو می گی می خوام بگردم

من می گم چیزی می خواستی ؟ تو می گی تشنمه راستی

من می گم از غمه آبه ، تو می گی دلم کبابه

من می گم برو کنارش تو می گی رفت پیش یارش

من می گم با تو چی کار کرد ؟  تو می گی کشت و فرار کرد

من می گم چیزی گذاشته ؟ تو می گی دو خط نوشته

من می گم بختش سیاه تو می گی اون بی گناهه

من می گم رفته که حالا تو می گی مونده خیالا

من می گم میاد یه روزی تو می گی داری می سوزی !!

من می گم رنگت چه زرده تو می پرسی بر می گرده ؟

من می گم بیاد الهی تو می گی که خیلی ماهی

من می گم ماهت سفر کرد ، تو می گی تو رو خبر کرد ؟

من می گم هر کی با ماهش ، تو می گی بار گناهش !!

من می گم تو بی وفایی ، تو می گی بریم یه جایی

من می گم دلم اسیره ،  تو می گی نه خیلی دیره

من می گم خدا بزرگه ، تو می گی زندگی گرگه

من می گم عاشق پرندست ، تو می گی معشوق پرندس

من می گم به روزها شک کن ، تو می گی بهم کمک کن

 

من می گم خدانگهدار ، تو می گی تا چی بخواد یار

من می گم که تا قیامت برو زیبا به سلامت پشت تو آب نمیریزم که نرونتت عزیزم

 

من می گم بهم نگاه کن تو می گی که جون فدا کن


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 در ساعت: 12:49
      |+|

(-----** حـــیف که دیـــــر**-----)

 

    پسر به دختر گفت :

 اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم

تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...

دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا

کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام

گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد، دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند

قلبتون با موفقیت انجام شده.

شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد، بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم

چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم

اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه

(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...

و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم ...


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: یکشنبه هفدهم تیر 1386 در ساعت: 23:48

(-----** طالع بینی**-----)

سلام بچه ها امروز یه طالع بینی گذاشتم فقط به نوشته ها عمل کنین .

این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد.

جواب ها را نخوانید زیرا مغز مانند چتر نجات عمل میکند،وقتی که باز است بهتر کار میکند.

اگر به جواب ها نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت.

یک قلم و کاغذ بردارید و جواب ها را بنویسید.

این یک تست صادقانه است که اطلاعات زیادی از خودتان به شما می دهد.

حالا شروع کنید.....!!!


1- نام های این حیوانات را به ترتیب علاقه خود قراردهید:

گاو

ببر

گوسفند

اسب

خوک

2- یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید:

سگ

گربه

موش صحرایی

قهوه

دریا

3- به کسانی فکر کنید (کسانی که شما را بشناسند وبرای شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ های زیر ربط دهید (افراد تکراری نباشند. برای هر رنگ،نام یک فرد).

زرد

نارنجی

قرمز

سفید

سبز

توجه: جواب های شما باید دقیقاً همانی باشند که مطلوب شماست.

حالا تعابیروتفاسیر جواب هایتان را بخوانید.


1-

گاو یعنی "کار."

ببر یعنی "غرور و فخر."

گوسفند یعنی "عشق."

اسب یعنی "خانواده."

خوک یعنی "پول."

2-

توصیف شما ازسگ،"شخصیت شماست."

توصیف شما ازگربه،"شخصیت شریک زند گی تان است."

توصیف شما ازموش صحرایی،"شخصیت دشمن شماست."

توصیف شما ازقهوه،"تعبیر شما از رابطه زناشویی است."

توصیف شما ازدریا،"زندگی خود شماست."

3-

زرد : "کسی که هیچ وقت فراموشش نخواهید کرد."

نارنجی : "کسی که به نظر شما دوست واقعیتان است."

قرمز : "کسی که شما به اوعشق می ورزید.گ

سفید : "جفت روح شما."

سبز: "کسی که تا آخرعمرتان او را به خاطر خواهید داشت."

امیدوارم همیشه پیروز و موفق باشین

خدانگهدار


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 در ساعت: 18:16

(-----** مــــادر من**-----)
 

آن قدر در وصف مادر گفته اند  که دیگر نیازی به نوشتن نیست

آن قدر بزرگ است که زبان قلم قادر به توصیف او نیست .

 چه سعادت بزرگیست مادر بودن . مادری که فرشته های بهشت به پای او بوسه می زنند ،

 و چه زیباست مهر مادری  که در تمام موجودات زنده مشاهده می شود .

مادر عزیزم دوستت دارم . !!

مــــــادر من خیلی دوستت دارم ...


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 در ساعت: 7:43

(-----** بچرخ روزگار که داری بد می چرخـــــــــی ... **-----)
ای چرخ  روزگار چه خوب می چرخی

حالا که نوبت به ما رسید بد می چرخی؟

ای چرخ روزگار خوب می رفتی

حالا که نوبت به ما رسید در رفتی

ای چرخ روزگار خوب می چرخیدی

پس چرا نوبت که به ما رسید بد چرخیدی؟

از منه نفس بریده چی دیدی؟

که تا به من رسید بد چرخیدی

بدی از من بود یا تو که بد می چرخی؟

اگه از منه پس بچرخ تا بچرخی

ای چرخ روزگار خوب دور بر می داری

حالا که نوبت به ما رسید از دور افتادی

 ای چرخ روزگار برای همه فقط می چرخی

برای ما چرا هم می چرخی هم می خندی؟

 

می چرخی و می خندی و همه ر و توی خودت میدوونی

منو گذاشتی تو خودت با یه عالمه سرگردونی

ای روزگـــــــــار بد می چرخـــــــــی ...


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: جمعه هشتم تیر 1386 در ساعت: 14:25

(-----** عهد شکن**-----)
 

شکست عهدِ من و گفت :هرچه بود گذشت

 به گریه گفتمش : آری ولی چه زود گذشت

 بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

 بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت

 


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: چهارشنبه ششم تیر 1386 در ساعت: 20:13

(-----** پرنده بی کس **-----)

 

پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی عمرشونو بی همنفس کز میکنن کنج قفس

نمیدونن سفر چیه عاشق در به در کیه هر کی بریزه شادونه فکر میکنن خداشونه

یه عمر بی حبیبم با آسمون غریبم این همه نعمت اما همیشه بی نصیبم

چه میدونن به چی میگن ستاره چه می دونن دنیا کیا بهاره

چه میدونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیر باروون

تو آسمون ندیدن خورشید چه نوری داره چشمه ی کوه مشرق چه راه دوری داره

قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم مهم نبود پریدن ولی برنده بودم

فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی غصت میگیره وقتی میدونی و میبینی....

 

 


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: دوشنبه چهارم تیر 1386 در ساعت: 0:6

(-----** لحظه خداحافظی **-----)

 

لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به این جدایی نازنین

عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت

گفتی به من غصه نخور می رم و بر ميگردم

همسفر پرستو ها ميشم و بر ميگردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی

گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم

عزیز رفته سفر کی برمیگردی

چشمونم مونده به در کی برمیگردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای ز حالم بی خبر کی برمیگردی

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم

پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم

پرستو های عاشق به خونشون رسیدن

اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدن

گفتی به من غصه نخور می رم و بر ميگردم

همسفر پرستو ها ميشم و بر ميگردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی

گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم

عزیز رفته سفر کی برمیگردی

چشمونم مونده به در کی برمیگردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای ز حالم بی خبر کی برمیگردی


 به خدا سپردمت ...


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: یکشنبه سوم تیر 1386 در ساعت: 0:51