نام : گمنام شهرت : آواره شغل : عاشق نام پدر: پريشان نام مادر: فرشته غم نام خواهر : گريان نام برادر: انتظار نام دوست : بی خيال محله : از ديار فراموش شدگان درد : سکوت غزل : آه دبيرستان : عاشقان جرم : به دنيا آمدن محکوم : به زنده ماندن پلاک : بيکران نشانی :شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ، خيابان آشنايي ، چهارراه سرگردانی ، کوچه عشق ، پلاک بيکران ، منزل چشم انتظار
من از دوستان گلم معذرت میخوام ازاینکه وبلاگم غمگینه و باعث ناراحتی شما میشه . این وبلاگ حرف دل خودمه حرفای دلمو جایی ندارم که بگم واسه همینه که غمگینم. من شنیده بودم بعضی از دوستان که میان دلشون میگیره . بازم معذرت میخوام.دوستتون دارم...بی اندازه
نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و اون باشه و یه شب مهتابی باشه نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم با همه التماس من نشد دیگه نره سفر شعر هام به جز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم نه اینکه من نخوام برم نذاشت گلا رو ببینم نشد همه دعام کنن همیشه اون باشه پیشم یکی می گفت خواب دیده که اون گفته عاشقش می شم اما نشد قسمت ما یه لحظه روشن و خوش پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش نشد که نشکنه بازم این کینه شکسنتی هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشای روشنی باور نکردی یه موجشو به صد تا دریا نمی دم یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمی دم راست می گه هر چی اون بگه من کجا و دیوونگی چه جور به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی خلاصه که آخر نشد ما گل سرخو بو کنیم اون گفت برو که بتونی خوب حفظ آبرو کنی نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره نشد خودش آینه که هست بیاد و شمع دون بگیره نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی نشد دوست دارم بگه به من که نه بهدیگری نشد یه بارم رد نشه از روش شعرا سر سری نشد یه کاری بکنه که بدونم دوستم داره آتیش گرفتمو یه بار نگام نکرد بگه آره نشد یه بار حرف بزنه نزاره پای سرنوشت نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
(-----> ** چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده ** <-----)
دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده یه سوال عاشقونه بگه هر کسی می دونه اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده ؟ چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده گفتم از عشق تومی خوام سر بذارم به بیابون گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم گفت که هذیون رو تموم کن انگاری تبت شدیده گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده اونی رو که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده سرنوشت گریه نداره خودت این رو گفتی اما تو دل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده تو من رو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشمای قشنگت غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی غصه نخور مسافر غصه اثر نداره ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چیزی نمنونده بخند غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی
دیگه شعرام واسه چشمای تو تازگی نداره دلم از دست همون چشم تو زندگی نداره تو می گی خسته می شی چشمام رو می کنی فراموش ولی من عاشقم عاشق که خستگی نداره می گی من دوست ندارم برو و صرف نظر کن دیوونم اینکه به احساس تو بستگی نداره تو می گی ساده بگیر زندگی رو من و رها کن عاشقی خط خطیه صافی و سادگی نداره تو می گی یه کم غرور داشته باش و منطقی تر شو کارم از غرور گذشته هر چی که بگی نداره من می گم دلم شکسته س تو می گی اونکه سپردیش دلی که سپرده شد دیگه شکستگی نداره می گم التماس چشمام کافی نیست واسه نگاهت می گی که عشق تو حالت همیشگی نداره تو می گی دیوونه ام تو راست می گی اما عزیزم غیر من هیچ کس این حسی که تو می گی نداره
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام ». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام ». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام ». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام ». يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام ». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام ». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...
آرزوي مرگ كردم ، مرگ هم يادم نكرد دنياي بي مروت لحظه اي شادم نكرد بيش از اين مردم دنيا دلشون درد نداشت هيچ كس غصه اين را كه چه مي كرد نداشت چشمه سادگي از لطف زمين مي جوشيد خودمونيم زمين اين همه " نامرد " نداشت