تبليغاتX

سلام گلم به کلبه ی دل من خوش اومدین
   

 


* .:: فقط به خاطر تو ::. *  


بتراش ای سنگ تراش عاقبت شدم فداش ............... بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


دوستان


لینک های ویژه


فال عشق


آیدی من


آمار وبلاگ :

لوگوی وبلاگ


موزیک وبلاگ
 

فقط برای تو

ديشب نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه

 غصه ي پاييز ... واسه  تنهايي ميخک توي دفترشعرم ... واسه

سربلندي کاج توزمستون ... 

 واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش

 ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه

باشه...!!



نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 در ساعت: 12:44
      |+|

در حسرت دیدار تو آواره ترینم ...!!

زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود **

زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود

** زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود **

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود  

تنهای تنها نیگاش کن


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: جمعه سیزدهم بهمن 1385 در ساعت: 16:57
      |+|

ساحل عشق

تو را در دادگاه عشق به جرم زيبايي نگاهت محکوم به حبس ابد ماندن

در زيباترين نقطه ي قلبم ميکنم مگر انکه در حضور عاشقان اعتراف

کني که دوستم داري و من هميشه ساحل نشين قلب پر مهرت خواهم

 ماند  

 


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: جمعه سیزدهم بهمن 1385 در ساعت: 16:47
      |+|

هدف زندگ

ا گر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست به او گویم

 که چون میترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست

Image hosting by TinyPic



نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: جمعه سیزدهم بهمن 1385 در ساعت: 15:17
      |+|

...My Love
               بنام او که یادش در دل  

                          ترنم زیباترین نغمه های عاشقانه است


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: شنبه هفتم بهمن 1385 در ساعت: 1:45
      |+|

غروب رویای بی سر انجام

 به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها .

 به نام غم ها به وجود آورنده  اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده  قلب ها.

 به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان .

                


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: شنبه هفتم بهمن 1385 در ساعت: 1:42
      |+|

غم دیدار

 ای که به ریزش اشکها رحم می کنی ؛ 

 ای مهربانترین مهربانان ... 

 کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پروبالش باش ... 

 کسی به شوق تو می روید تو آبش باش ... 

 کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش ... 

 کسی تو را بی آنکه بداند جستجو می کند تو مقصد و مقصودش باش ... 

 کسی تو را صدا می کند تو ندایش باش ...   

 کسی تو را عشق می ورزد تو معشوقش باش . 

                    


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: شنبه هفتم بهمن 1385 در ساعت: 1:41
      |+|

قصه عشق یه جوان دل شکسته

 

روزی پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است پیر معرفت نزد او رفت و جویای حالش شد . شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است . شاگرد گفت که سال های متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خدا حافظی کند پیر معرفت با تبسم گفت : اما عشق تو به دخترک چه ربطی به او دارد ؟شاگرد با حیرت گفت : ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود پیر معرفت با لبخند گفت: چه کسی چنین گفته است تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است . این ربطی به دخترک ندارد هر کس دیگر هم که جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی . بگذار دخترک برود ! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست . مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی .معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد !دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد چه بهتر !بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور یابد ! به همین سادگی.


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: شنبه هفتم بهمن 1385 در ساعت: 1:0
      |+|

قصه عشق زن و مرد جوان

 

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري. زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.
مرد جوان: مرا محکم بگير . زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟ مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.

روز بعد روزنامه ها نوشتند:
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه افريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي اخرين بار دوستت دارم را
از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .

 


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: جمعه ششم بهمن 1385 در ساعت: 10:47
      |+|

بی اندازه دوست دارم
  ...


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: پنجشنبه پنجم بهمن 1385 در ساعت: 1:0
      |+|

خداحافظ

گفتی تو روزهای آخر تو بخیرما به سلامت


گفتی من برنمی گردم دیدن ما به قیامت


پشت پات اشکامو ریختم که توبرگردی دوباره

 
دل نا قافلم اما تا
ابد تو انتظار


تومثل ستاره بودی توی تاریکی شبهام


یادت صدات میکردم نارنین من تو رو میخوام


عاشقونه دل باختم اما تو باور نکردی


گل عشق خاطرات
پیش روم پرپرمی کردی


تنهایی گذاشتی رفتی که بگی دیدی نموندم


با دلی شکسته حتی قصه رفتن نخوندم


چشم براهت من تنها
بارون اشکام می باره


رو کویر گونه من گلهای حسرت می کاره


تو همیشه مهربونی واسه این دل شکسته


واسه احساس لطیفم که فقط دل به تو بسته


تو برویادت بمونه
دل عاشق دیوونه


 تا ابد توانتظارت همیشه ازتومی خونه  

 

 


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: چهارشنبه چهارم بهمن 1385 در ساعت: 23:11
      |+|

به سلامتی همه ...

به سلامتي درخت، نه به خاطر ميوه اش، به خاطر سايه اش...

به سلامتي كلاغ،نه به خاطر سياهيش،به خاطر يك رنگي اش...

به سلامتي سگ،نه به خاطر پارس كردنش،به خاطر وفاداريش...

به سلامتي كرم خاكي،نه به خاطر كرم بودنش،به خاطر خاكي بودنش...

به سلامتي خيار،نه به خاطر خ اش ،به خاطر يارش...

به سلامتي شلغم،نه به خاطره شل اش،به خاطر غمش...

به سلامتي ديوار،به خاطر اينكه هر نامردي بهش تكيه مي كنه...

به سلامتي هر چي نامرده،چون اگر نامرد نبود،كسي مردها را نمي شناخت...

 

به سلامتي شما ،به خاطر اينكه نظر مي ديد...


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: چهارشنبه چهارم بهمن 1385 در ساعت: 22:58
      |+|

می میرم برات

می میرم برات

نمی دونستی می میرم بی تو ، بدون چشات

رفتی از برم

نمی دونستی که دلم وصل به ساز صدات

آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات

می میرم برات

 

عاشقم هنوز

نمی خوام که بمونی ، بسوزی به ساز دلم

 گفتی من میرم

نو می خواستی بری به فرداها گل خوشگلم

برو راهی نیست تا فرداها ، یار خوشگلم

بمون با دلم

 

سفرت به خیر

اگه میری از اینجا ، تک و تنها به یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور

به یه دنیا نور

 

سفرت به خیر

برو گر شکستی  ز من  بتونی ، دوباره بساز

با دلی شکسته و نا امید ، تو بازم بساز

تو بازم بساز

 

نمی خوام بیای

نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام ازت

نمی خوام مثه یه شمع بسوزی برام تو حروم بشی

برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی

آرزوم بشی...!

 


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: چهارشنبه چهارم بهمن 1385 در ساعت: 0:25
      |+|

عشق یعنی چه...

عشق یعنی چه...  

 

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چیست؟ "

استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "

استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

 


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: سه شنبه سوم بهمن 1385 در ساعت: 23:53
      |+|