نام : گمنام شهرت : آواره شغل : عاشق نام پدر: پريشان نام مادر: فرشته غم نام خواهر : گريان نام برادر: انتظار نام دوست : بی خيال محله : از ديار فراموش شدگان درد : سکوت غزل : آه دبيرستان : عاشقان جرم : به دنيا آمدن محکوم : به زنده ماندن پلاک : بيکران نشانی :شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ، خيابان آشنايي ، چهارراه سرگردانی ، کوچه عشق ، پلاک بيکران ، منزل چشم انتظار
من از دوستان گلم معذرت میخوام ازاینکه وبلاگم غمگینه و باعث ناراحتی شما میشه . این وبلاگ حرف دل خودمه حرفای دلمو جایی ندارم که بگم واسه همینه که غمگینم. من شنیده بودم بعضی از دوستان که میان دلشون میگیره . بازم معذرت میخوام.دوستتون دارم...بی اندازه
یه روزی یه روزگاری توی این دنیای نامرد پسری دل خسته از عشق و امید زندگی می کرد . پسرک دلش پاک بود ولی شکسته . یه روزی از همین روزها با دختری آشنا میشه . پسرک از اینکه از تنهایی در اومده بود خیلی خوشحال میشه بعد از چند روز پسرک قصه ی ما حسابی عاشق دختره میشه دختره هم اونو دوستش داشت یه روز که تلفنی با هم حرف می زنن پسرک تمام جریانات خودشو به دختره میگه چون دوستش داره از خانوادش از خودش از همه . پسره می گه من تا حالا عاشق چند نفر شدم ولی به هیچ کدومشون نرسیدم یعنی اونا منو تنها گذاشتن دخترک زود میگه ولی من از اون دخترا نیستم درسته با هم فرق داریم ولی من همیشه تا وقتی هستم دوست دارم و خواهم داشت یه روز پسرک واسه اینکه حرف دختره رو باور کنه یه بهانه گیر میاره از یه حرفه دختره و تا چند روز نمیاد خودشو بهش نشون نمیده تا ببینه اون چه عکس العملی نشون می ده وقتی میبینه که دختره نگرانش شده و به یادشه بعد از ۴ روز دوباره میاد و با هم آشتی می کنن این اتفاق مربوط به روزهای اولشونه . دختره گاهی وقتا با بعضی از کاراش پسرک مارو ناراحت می کرد مثلا زیاد بهش جواب نمی داد یا بی محلی می کرد پسره خیلی ناراحت ، ناراحت تر از همشه میگه دیگه محل نمی دی و از این حرفا به یه حساب گله کردن دختره هم بهونه میاره چیزی نمی گه تا اینکه به جایی میرسه که با هم قهر می کنن . خیلی واسه پسره سخت می گذشت بعد از یه هفته دیگه تحمل نداشت به دختره زنگ می زنه دختره هم خوشحال میشه که پسرک اومده با هم حال و احوال پرسی می کنن خیلی خوشحال بودن دختره اون روز خیلی با پسرک قصه ی ما خوب رفتار کرد دختره می گفت من فکر کردم دیگه منو از یاد بردی ، پسرک می گفت اگه از یاد برده بودم که الان پیشت نبودم . خلاصه اون روز می گذره . روز بعد از دختره خبری نبود . روز بعدش که دیدش دختره خیلی بی محلی کرد نمی دونم جریان این کارش چی بود ولی برخورد خوبی نداشت . گفت : ما داریم میریم مسافرت تا یه هفته نیستم بعدش هم تا ۳ ماه خونه خواهرم هستیم . پسره خیلی نگران میشه میگه عزیزم نکنه منو از یاد ببری نبینم دیگه فراموشم کرده باشی و از این سفارشات . تا اینکه سه یا چهار روز از رفتن دخترک نمی گذره که پسرک زنگ می زه دختره اصلا جوابشو نمیده همش قطع می کرد پسرک زنگ می زنه به خواهرش ، خواهرش هم که رودر وایسی با پسرک نداره زود میگه اصلا نمی خواد با تو صحبت کنه مگه زوره ؟ پسره خیلی ناراحت میشه اصلا باورش نمی شد با خودش می گفت شاید این از من خوشش نمیاد این جوری گفته دوباره زنگ می زنه به دختره این دفه گوشی رو بر می داره میگه جریان چیه خواهرت چی می گه اونم گفت : هر چی می گه راست میگه باز پسره گفت نه دروغه دارین شوخی می کنین ولی دختره با جدیت گفت نه راست راسته پسره میگه اگه راسته به جون من قسم بخور اون وقت باور می کنم دختره هم به جونش قسم می خوره میگه : به جونه تو راسته . دنیا رو پسره خراب میشه نمی دونست چی کار کنه اصلا باورش نمیشد که این حرفو از اون شنیده باشه در حین همین حال باز دختره میگه من که نباید به خاطر تو از بقیه بگذرم دیگه پسرک نمی دونست چی کار کنه چون باورش نمیشد دیگه نتونست حرف بزنه فقط به زور گوشی رو قطع کرد و ...
امروز ۱۸ شهریور روز تولدمه خدارو شکر می کنم از این همه نعمتهای فراوانی که به ما داده و از اینکه بازم در کنار خانوادم هستم این دنیا هیچ چیزیش معلوم نیست شاید الان که دارم این متنو می نویسم فرداش نباشم . بعضی وقتا با کسایی آشنا میشی که خیلی دوستشون داری ولی روزی میرسه همون کسی که خیلی دوسش داری پشتتو خالی میکنه درست روزی که پر از مشکل و سختی هستی اینجاست که خنجر میخوره به قلب و ریشت . در واقع دنیا بد نیست ما آدمهاییم که بدیم
برای همه شما دوستان گلم آروزی خوشبختی و سلامتی دارم .
روزی دوباره به سراغم خواهی امد . ولی می دانم که شادابی ات را در پس جاده های جوانی گم کرده ای . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . اگر چه فانوس قلبم سوسو می زند و تکه های شکسته قلبم که تو سالها پیش با بی رحمی آن را شکسته ای با یک اشاره از هم خواهد پاشید . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . پس از آمدنت ، در زلال چشمانت خیره خواهم شد
و به تو خواهم گفت : که سالهای زیادی را به انتظارت نشسته ام .