تبليغاتX

سلام گلم به کلبه ی دل من خوش اومدین
   

 


* .:: فقط به خاطر تو ::. *  


بتراش ای سنگ تراش عاقبت شدم فداش ............... بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


دوستان


لینک های ویژه


آیدی من


آمار وبلاگ :

لوگوی وبلاگ


موزیک وبلاگ
 

غربت تنهایی
امشب دلم گرفته تو غربت تنهايى

همش ميخواد بناله براي بى وفايى

چشام پر اشك شده همش ميخواد بباره

دلم رو غم گرفته از فرت بى قرارى

كاشكى همه عاشقا با همديگه بمونن

با عشقو مهربونى درد همو بدونن

تنهایی - www.shekastehdel1.blogfa.com


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 در ساعت: 10:16
      |+|

فقط منم که میشکنم ..

فقط منم که میشکنم همیشه غمگینه دلم

تا کی تا چه روزی باید روی خوشی رو نبینم

آخه منم دلی دارم احساس و زندگی دارم

چرا ای خدای زندگی قسمتم شده افسردگی

شدم شمع و پروانه توی تاریکی شب هجران

ای وای دلم به حالم سوخت ببین چشمام شده گریان

دلیلی نیست که زندگی کنم خدا خودت بگو چی کار کنم

نایی نمونده تو تنم باید که از اینجا برم

فقط منم که میشکنم اما حرفی نمیزنم ...

 

فقط منم که میشکنم - www.shekastehdel1.blogfa.com


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 در ساعت: 16:0
      |+|

چیه آسمون ..

چته آسمون دوباره،کم آوردی باز ستاره؟  

اشک نریز اخماتو واکن، به خدا فایده نداره

می گن اشک اگه بریزی، آرومت می کنه اما  

اونی که گذاشته رفته ، کی مارو به یاد میاره؟

 

   اگه اون یه کم دوست داشت ،بی خداحافظی نمی رفت 

 دعا کن خدا تلافی، سر قلبش در نیاره


   آسمون دیگه تموم کن، گریه رو فقط دعا کن 

که خدای آسمونا، هیچ روزی تنهاش نذاره


 

 چیه آسمون .. - Www.ShekaStehDel1.BloGfa.CoM


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: جمعه دهم خرداد 1387 در ساعت: 17:30
      |+|

تنهایی

توی قلبم دیگه هیچ کس مثل تو پا نمی ذاره

تو که رفتی دل تنگم دیگه همسایه نداره

با تو بودن دیگه رویاست با تو موندن مثل قصه

حتی نیستی تو خیالم، پر زدی مثل پرنده

هر چی که خاطره داشتم از روزای با تو بودن

حتی یک جمله نمونده برای دوباره خوندن

رفتنت مثل یه خوابه مثل یک کابوس غمناک

مثل یک دربه دری که مونده بین برف و کولاک

رفتی اما جاگذاشتی دلی که همسفرت بود

هر کجا که پا می ذاشتی سایه ی پشت سرت بود

دوباره تنهای تنهام مثل روزای گذشته

لحظه های بی تو بودن کمر منو شکسته

کاش می شد تو رو ببینم توی رویای شبونه

کاش می شد برات بخونم با صدای عاشقونه

اما افسوس من اینه که دیگه نیستی کنارم

جز تحمل دقایق دیگه چاره ای ندارم

گفته بودی واسه چشمام از همه دنیا بریدی

تو می گفتی عاشقونه منو به دنیا نمیدی

اما رو چشمای خیسم غم تنهایی نشوندی

زدی آتیش به غرورم منو از ریشه سوزوندی

 

www.shekastehdel1.blogfa.com


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: چهارشنبه هشتم خرداد 1387 در ساعت: 13:53
      |+|

مثل تموم عالم

 مثل تموم عالم حال منم خرابه خرابه خرابه


مثل تموم بختا بخت منم تو خوابه تو خوابه تو خوابه


 سنگ صبورم اینجا طاقت غم نداره نداره نداره


طاقت اینکه پیشش گریه کنم نداره نداره نداره


حالی واسم نمونده          دنیا برام سرابه


داد میزنم که ساقی         میخونه بی شرابه

 
 یادی نکردی از من رسم رفاقت این نیست


اشکی برام نریختی عشق وصداقت این نیست


دشمن راه دورم درد دلم زیاده


جاده به جز جدایی هیچی به من نداده


 

 مثل تموم عالم - Www.ShekaStehDel1.BloGfa.CoM


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: شنبه هفتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 14:41
      |+|

قانون عشق

     قانون عشق:

 يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع

ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك

چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با

يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو

با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود.


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: سه شنبه بیستم فروردین 1387 در ساعت: 10:16
      |+|

نصیحت پدر

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد

و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك

توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته

بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند

تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و

موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه

عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از

ديوار بيرون بكشد!

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار

درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده

شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام

دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت

ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه

بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري،

مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده

ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند

يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ،

آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي

سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: چهارشنبه هفتم فروردین 1387 در ساعت: 15:47
      |+|

لحظه خوب عاشقی
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم

دوستت دارم را برلبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بشينم

 سر رو شانه هايت بگذارم از عشق تو از داشتن تو اشک شوق ريزم

منتظر لحظه ای هستم  لحظه ای مقدس منتظر لحظه ی پيوند

که تو را در اغوش گيرم بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ...

 و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هديه کنم اری من منتظرم ...

منتظر لحظه ای پاک و مقدس که به تو بگويم هستی ام ... هم نفسم ...

مونس شب های بی قراری ام من دوستت دارم ...

و عشقم و وجودم را به تو تقديم ميکنم ...

 

آری من عاشق توام ... و عاشقانه تو را میپرستم ...


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 در ساعت: 18:55
      |+|

نمی دونم

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو

نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوستم می دارن

 وسط قصه میشه سر به سر من می زارن

تا می خواد قصه تموم بشه همه تنهام می زارن

می تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم

می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه

تا  بیان جمش کنن حباب دل سراب بشه

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم

ولی با این  همه حرفا باز منم مثل اونا یه دروغ گو میشم همیشه ورد زبونا

یه نفر پیدا بشه به من بگه چی کار کنم

با چه تیری اونی که دوستش دارمو شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره ....

نمی دونم - www.shekastehdel1.blogfa.com


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: جمعه نوزدهم بهمن 1386 در ساعت: 15:23
      |+|

تو نباشی

توي روزگاري كه دل واسه ي شكستنه

قيمت طلاي دل قد سنگ و آهنه

بين اين همه قريبه يه نفر مثل تو ميشه

آشنايي كه تو قلبم مي مونه واسه هميشه

 

تو نباشي چه كسي من و نوازش ميكنه

با صبوري با من دل خسته سازش ميكنه

 


تو نباشي چه كسي من و نوازش ميكنه

با صبوري با من دل خسته سازش ميكنه

تو نباشي نمي خوام لحظه اي رو سر بكنم

نمي دونم بعد تو من چي رو باور بكنم

 

نمي تونم نمي تونم كه تو رو رها كنم

بعد تو من چه كسي رو عشق من صدا كنم

**

تو نباشي چه كسي من و نوازش ميكنه

با صبوري با من دل خسته سازش ميكنه

 تو نباشی - www.shekastehdel1.blogfa.com


نويسنده: .:: مهــدی ::. مورخ: دوشنبه هشتم بهمن 1386 در ساعت: 18:6
      |+|